
راز خرید شرکت دوربینسازی توسط سازنده چتجیپیتی فاش شد.
چرا مهم است؟
اوپنایآی با خرید ۳۰۰ میلیون دلاری یک استارتاپ دوربین، نشان داد که به زودی هوش مصنوعی از صفحه نمایش خارج شده و دنیای فیزیکی را تسخیر میکند.

۱۰٬۰۰۰ داوطلب
انسانهای پشت چتباتحدود ۱۰٬۰۰۰ نفر برای انجام کاری داوطلب شدهاند که معمولاً از یک چتبات هوش مصنوعی انتظار داریم.
۶٬۰۰۰ دلار
هزینه بیلبوردبرایانت این مبلغ را برای یک بیلبورد تبلیغاتی در سانفرانسیسکو خرج کرد؛ حرکتی که توجه گستردهای به پروژه جلب کرد.
۱۰۰٬۰۰۰ پرسش
حجم درخواستهاپس از نصب بیلبورد، بیش از ۱۰۰٬۰۰۰ درخواست به ChatTJB رسید و پروژه کوچک شخصی با موج بزرگی از کاربران روبهرو شد.
۱٬۰۰۰ نفر
رشد روزانه داوطلبانفهرست داوطلبان در دوره اوج توجه تقریباً روزانه ۱٬۰۰۰ نفر بزرگتر میشد.
فکرکردن هم ممکن است برونسپاری شود: بحث فقط این نیست که هوش مصنوعی چه شغلهایی را میگیرد. اگر برای انتخاب لباس، نوشتن پیام، تصمیم خرید یا حتی قضاوتهای شخصی دائماً سراغ یک مدل برویم، ممکن است بهمرور بخشی از تمرین روزانه تصمیمگیری را از دست بدهیم. ChatTJB این خطر را با یک شوخی ساده قابل لمس میکند.
انسانبودن دوباره ارزش محصول پیدا میکند: استقبال از ChatTJB نشان میدهد سرعت، مقیاس و پاسخ فوری تنها چیزهایی نیستند که مردم میخواهند. گاهی دانستن اینکه طرف مقابل واقعاً یک انسان است، حتی اگر «فردی معمولی» باشد، میتواند حس اعتماد، همدلی یا ارتباطی ایجاد کند که پاسخ فنیتر یک ماشین لزوماً نمیسازد.
اقتصاد هوش مصنوعی ممکن است ضدترندهای خودش را بسازد: شرکتها در حال سرمایهگذاری عظیم برای خودکارسازی تعاملات هستند، اما محبوبیت پروژهای که عمداً انسان را دوباره وارد حلقه میکند نشان میدهد بازار آینده احتمالاً کاملاً ماشینی نخواهد بود. هرچه تعامل مصنوعی فراگیرتر شود، خدماتی که حضور واقعی انسان را تضمین میکنند ممکن است متمایزتر و حتی باارزشتر شوند.
سیلیکونولی سالهاست پول و انرژی عظیمی صرف یک هدف میکند: ساخت ماشینهایی که هرچه بیشتر شبیه انسان حرف بزنند. تاکر برایانت (Tucker Bryant)، مدیر پروژه سابق گوگل، تصمیم گرفت همین معادله را برعکس کند. او ChatTJB را ساخت؛ سایتی که ظاهرش تقریباً همان چیزی است که از یک دستیار هوش مصنوعی انتظار دارید، اما پشت پاسخها خبری از مدل زبانی و شبکه عصبی نیست. اینجا AI بهجای Artificial Intelligence مخفف «Average Individual» یا «فرد معمولی» است و انسانهای واقعی جواب کاربران را میدهند. امروز حدود ۱۰٬۰۰۰ داوطلب برای ایفای همین نقش اعلام آمادگی کردهاند.
ماجرا در ماه آوریل خیلی کوچکتر شروع شد. خود برایانت پشت صفحه مینشست و پرسشهایی را که کاربران در کادر چت تایپ میکردند، دستی جواب میداد. تجربه برای کاربر عمداً شبیه صحبت با یک چتبات مدرن بود: سؤال را مینوشتی، کمی منتظر میماندی و پاسخی ظاهر میشد. تفاوت فقط این بود که بهجای یک مدل هوش مصنوعی، یک انسان واقعی آن سوی صفحه فکر میکرد. نقطه انفجار زمانی رسید که برایانت در اواخر ژوئیه ۶٬۰۰۰ دلار برای یک بیلبورد در سانفرانسیسکو خرج کرد. بعد از آن، بیش از ۱۰۰٬۰۰۰ پرسش به سایت رسید و فهرست داوطلبان تقریباً روزانه ۱٬۰۰۰ نفر بزرگتر شد. حجم استقبال آنقدر بالا رفت که برایانت در نهایت ChatTJB را موقتاً متوقف کرد.
اما جالبترین بخش ماجرا تعداد کاربران نیست. این پروژه با یک شوخی درباره تب هوش مصنوعی شروع شد، ولی خیلی زود معلوم شد مردم فقط برای خندیدن نیامدهاند. یک کاربر در اولین شب ماهعسلش به ChatTJB پیام داد و گفت نمیتواند کاملاً آرام شود و پرسید آیا چنین احساسی طبیعی است یا نه. برایانت میگوید همین پیام نگاه او را به پروژه تغییر داد. سایتی که قرار بود نوعی طنز عجیب درباره چتباتها باشد، ناگهان تبدیل شده بود به جایی که آدمها میخواستند با یک انسان معمولی، خیرخواه و نه لزوماً متخصص حرف بزنند. انگار در جهانی پر از پاسخهای فوری و صیقلخورده ماشینی، معمولیبودن یک انسان خودش به ویژگی محصول تبدیل شده بود.
ChatTJB از ابتدا قرار نبود کسبوکار باشد. برایانت هنوز آن را بیشتر یک پروژه هنری موقت میداند و میگوید ایدههای دیگری هم دارد که میخواهد آزمایش کند. با این حال، محبوبیت ناگهانی پروژه باعث شده افراد مختلف درباره همکاری با او وارد گفتوگو شوند. او هم در را کاملاً نبسته است: اگر شریک مناسبی پیدا شود که بتواند پروژه را به شکلی پایدار ادامه دهد، حاضر است درباره آینده آن صحبت کند. اینجا یک تناقض بامزه شکل گرفته است؛ محصولی که برای نقد فرهنگ فناوری ساخته شد، خودش ممکن است به محصولی پایدار در همان اقتصاد فناوری تبدیل شود.
ریشه جدیتر این آزمایش به نگرانی برایانت درباره وابستگی روزمره ما به هوش مصنوعی برمیگردد. او تعریف کرده زمانی خودش را در حال پرسیدن از یک چتبات دید که در هوای ۶۵ درجه فارنهایت (حدود ۱۸ درجه سانتیگراد) آستین کوتاه بپوشد یا بلند؛ آن هم در شهری که ۷ سال در آن زندگی کرده بود. شریک زندگیاش برای این رفتار اصطلاحی داشت: «تسلیم شناختی» (Cognitive Surrender). یعنی بهجای اینکه از هوش مصنوعی فقط بهعنوان ابزار استفاده کنیم، کمکم خود فرایند قضاوت را هم به آن بسپاریم؛ شبیه کسی که آنقدر به مسیریاب وابسته شده که دیگر حتی خیابانهای محله خودش را هم به خاطر نمیسپارد.
این اصطلاح از پژوهش استیون دی. شاو (Steven D. Shaw) و گیدئون ناوه (Gideon Nave)، استادان وارتون، میآید که وابستگی بیش از حد افراد به راهنمایی هوش مصنوعی را بررسی کردهاند. شاو میگوید مردم وقتی عبارت «تسلیم شناختی» را میشنوند، معمولاً فوراً نمونههایی از آن را در رفتار دیگران و حتی خودشان تشخیص میدهند. پژوهش دانشگاهی میتواند این پدیده را تعریف و اندازهگیری کند، اما پروژهای مثل ChatTJB وجه احساسی آن را جلوی چشم میآورد. طنز اصلی این نیست که ۱۰٬۰۰۰ انسان داوطلب شدهاند نقش ماشین را بازی کنند؛ طنز تلختر این است که شاید ما آنقدر به ماشینها برای پاسخدادن عادت کردهایم که حالا صحبت با یک انسان معمولی دوباره شبیه یک تجربه تازه و متفاوت به نظر میرسد.
ChatTJB ظاهراً نقدی بر هوش مصنوعی است، اما استقبال گسترده از آن میتواند خودش یک فرصت تجاری ایجاد کند؛ یعنی اعتراض به خودکارسازی ممکن است به محصولی قابلفروش در اقتصاد هوش مصنوعی تبدیل شود.
داستان اصلی شاید رقابت انسان و ماشین نباشد. نکته عمیقتر این است که ماشینها در حال گرفتن حق تصمیم از ما نیستند؛ ما ممکن است داوطلبانه تصمیمهای کوچک و روزمره را به آنها واگذار کنیم و به این وابستگی عادت کنیم.
توسعهدهندگان نرمافزار، شرکتهای فناوری، و ارائهدهندگان خدمات آنلاین.
بازنویسی آماده برای انتشار در شبکههای اجتماعی

چرا مهم است؟
اوپنایآی با خرید ۳۰۰ میلیون دلاری یک استارتاپ دوربین، نشان داد که به زودی هوش مصنوعی از صفحه نمایش خارج شده و دنیای فیزیکی را تسخیر میکند.

چرا مهم است؟
در برابر هشدارهای ایلان ماسک و اعتراضات مردمی، غولهای تراشهساز و سیاستمداران متحد شدهاند تا جلوی هرگونه کندی در هوش مصنوعی را بگیرند.

چرا مهم است؟
غولهای هوش مصنوعی میلیاردها دلار برای ساخت باهوشترین مدلها خرج میکنند، اما مشتریان در حال کوچ به سمت مدلهای ارزانتر و معمولی هستند.

چرا مهم است؟
شرکتهای چینی با تولید رباتهای ارزان و کارراهانداز، در حال تسخیر بازاری هستند که پیش از این در انحصار محصولات گرانقیمت آمریکایی بود.

چرا مهم است؟
شرکتهای تکنولوژی با ترساندن ما از آخرالزمان هوش مصنوعی و عادیسازی شنود در گجتهای جدید، در حال تسخیر حریم خصوصی و قدرت هستند.

چرا مهم است؟
مدل جدید آنتروپیک نهتنها باهوشتر و انسانیتر است، بلکه هزینههای پردازش را تا ۴۵ درصد کاهش میدهد؛ گامی بزرگ برای دسترسی عمومی.
بنیانگذار MyZia با درک تغییر رفتار موتورهای جستجو به سمت هوش مصنوعی، ابزاری ساخت که به جای پیشنهاد دادن کلمات کلیدی، محتوا را مستقیماً روی سایت مشتری منتشر میکند.

رقابت سنگین در حوزه مالی و سئو، افسانه راهاندازی ارزان وبسایتهای محتوایی را به چالش میکشد.